خرید بک لینک

درباره سایت

 او

امکانات وب

امسال پاییز یه جور دیگه شروع شد. یه جوری که فکر کنم هیج کدوممون تصور نمی کرد. هر چند مکانیزم دفاعی بعضی ها سلاح شوخی به دستش گرفته بود اما قضیه اینه که ادب مراعات می شد و می شد حرف زد. غر زد. صد البته خوشحالی شنیدن صداری تو نتونیست جای پشیمونی بعد از قطع تلفن رو بگیره. اینکه تو بخوای منو ببنی منو می ترسونه. نمی دونم چرا. ولی می ترسونه. هر چند که فکر نکنم به این زودی ها ممکن باشه یا اینکه اصلا ممکن باشه ولی ایده همچین چیزی هم وحشتناک به نظر می رسه. امسال همه بزرگ شده بودند. هر کسی یاد گرفته بود بالاخره باید برای زندگی یه جایی تصمیم گرفت. حالا سوال اینه که بعد از اینکه 40 تا رو به دست آوردی چی کار می خوای بکنی؟ چرا اصلا؟ اینجا رو باید کامل کنم.

برچسب: نویسنده: باربد حیدری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 3:12

آدم ها غیر قابل تحملند. تنها چیزی که انسان ها را برای هم قابل تحمل می کند منافع است. حالا تعریف از منافع تفاوتی در ذات آن ایجاد نمی کند. شرم آور و ناامید کننده است که حسن ذاتی برای انسان ها معنایی ندارد. از درک آن عاجزند به همان اندازه ای که از انجام آن عاجزند. راز زندگی اجتماعی در پیوند دادن منافع خود با با دیگران است. محتاج کردن آن ها، استفاده از آنها و یا نیاز به آنها. این پیوند نامرئی است که اساس زندگی اجتماعی و جامعه را تشکیل می دهد. یک فردِ تنها کسی است که غرور زیادی دارد. حاضر به رابطه به همگان به هر دلیلی نیست. همین دیواری که به دور خود می کشد و مانع از تعریف منافع دیگران در ارتباط با وی می شوند باعث تنهایی او می شود. اینکه به کسی نیاز ندارد و با تمام وجود به آن باور دارد به این دلیل است که منفعتی را در رابطه با هیچ کسی تعریف نکرده است. هدف متعالی تری دارد. به همین دلیل است که ترساندن این افراد معنایی ندارد. شما نمی توانید به کسی که انتخاب کرده است تنها بماند بگویید کسی او را دوست ندارد. چون این گفته تنها ناشی از آزردگی خاطر ناشی از پشت در ماندن است. اینکه خود را به اندازه او قوی نمی دانیم. هر کسی ظرفیت های خودش را دارد و البته ضعف هایش. غم درون چارچوب دیوار می تواند بسیار بزرگتر از بیرون آن باشد. اما این به کسی حق قضاوت نمی دهد. راز موقفیت هم در همین است. اینکه احساسات

برچسب: نویسنده: باربد حیدری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 3:12

گاهی می شود غمگین شد و به پاس همه نداشته ها و داشته ها شاکر.

و سال ها می گذرد ولی زمان در ابتدای تاریخ می ماند... همانجایی که دستهایم را به باد سپردی. و اینبار مردی در آستانه فصل سرد کوچه را بی امان من نمی گذرد...می ایستد...می نگرد... می خواهد... اما فراموش می کند این زن از آن قبیله ای است که تنها می ماند... .


امسال هم گذشت. با امید به بهترین ها در سالی که می آید.

برچسب: نویسنده: باربد حیدری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 3:12

صفحه بندی